خاطرات یک مرکز آماری
خاطرات مرحوم احترامی کارشناس زبده مرکز آمار ایران
تاریخ انتشار : شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۰۳
کد مطلب: 141
 
آمارستان: افسانه رایضی در وبلاگ خاطرات یک مرکز آماری خاطرات مرحوم احترامی کارشناس زبده مرکز آمار ایران را نگاشته است:

۱-در سال ۱۳۴۵ بنده در اصفهان با مهندس ذاکرزاده همکار بودم.ایشان در اصفهان کار می کردند وبنده در یزد.ولی گاهی با ایشان یواشکی به روستاها می رفتم برای آمارگیری کشاورزی چون آشنایی به مسائل کشاوری نداشتم ومی خواستم کار یاد بگیرم.

یک بار ایشان در روستایی آقایی را صدا کردند و گفتند اسمت چیست؟ گفت مثلا حسین

دوباره پرسیدند اسم خانمت چیه؟ گفت: نمی دونم.

گفتند:چند سال است ازدواج کرده اید؟ گفت:۲۰ سال

گفتند: ما مأمور دولتیم و محرم هستیم راحت باشید. اسم خانمت چیه؟ بهش چی میگی چه جوری صداش می کنی؟ گفت: ننه حسن!

گفتند:قبل از اینکه ننه حسن بشه ،چی صداش می کردی ؟ اون آقا عصبانی شد وگفت منو مسخره کردین و... در این حین خانمش را دیدیم که از کنار ما رد شد.شوهره گفت صبر کنید بعد صدا کرد: ننه حسن ننه حسن اسمت چی بود؟!!!!

۲-آقای فاریابی از دوستی برای من تعریف می کردند که در کارآماری بسیار جدی بود ودر سرشماری ها رییس حوزه بودند و بعدا رییس منظقه شدند. این فرد بسایز به مسائل کشاورزی مسلط بوده، یک بار در روستای رفته بودند که اهالی به سوالات آمارگیری کشاورزی خوب جواب نمی دادند و می گفتند ما رو می خوان کوچ بدن و می گیرن می برنمون و.....

گفتیم: کی گفته؟ گفتند: حسن بیگی گفته.

این دوست آقای فاریابی اصرار می کنه که برین حسن بیگی رو بیارین. اهالی امتناع می کردند و می گفتند ولش کنید حالا یه غلطی کرده بی سواده یه چیزی گفته و.... بالاخره رفتن حسن بیگی را آوردند. بعد کلی حسن بیگی رو نصیحت کرده بودند و آرومش کرده بودن که ممکنه مهندس دعوات کنه و تو چیزی نگو و جواب نده و مودب باش.....

دوست آقای فاریابی با جذبه پرسیده: حسن بیگی تویی؟گفته: بله.

تو گفتی این ارو می خوان کوچ بدن؟ گفته: بله

بعد خیلی با وقارگفته برو بروووو دیگه از این کارا نکن!

درحالی که اهالی بهت زده بودند از این نوع عکس العمل!
Share/Save/Bookmark